SEPEHR.SYS

Starting SEPEHR.SYS…

Loading

سپهر محسنی

مهندس نرم‌افزار فول‌استک و هوش مصنوعی

NOTES.TXT ×

قرار بود عاشقِ ساختن باشیم

3′ · ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

حالِ دنیای فناوری از وقتی بدتر شد که همه‌چیز به اثباتِ ارزش تبدیل شد.

به نظرم یکی از بدترین اتفاق‌هایی که برای کار کردن در دنیای فناوری افتاد این بود که دیگر صرفِ لذت بردن از ساختن چیزها کافی نیست.

حالا همه‌چیز حکم اثبات را دارد.

اثبات اینکه به‌اندازهٔ کافی ماهری. اثبات اینکه عقب نمانده‌ای. اثبات اینکه هوش مصنوعی را می‌فهمی. اثبات اینکه هنوز قابل‌استخدامی. اثبات اینکه لایق جایگاهت هستی.

این فشار رابطه‌ات را با کامپیوتر عوض می‌کند.

برای خیلی از ما، این ماجرا از یک حرکت حساب‌شدهٔ شغلی شروع نشد. ما از ور رفتن با چیزها خوشمان می‌آمد. از اینکه بفهمیم چرا یک چیز خراب است لذت می‌بردیم. آن حس را دوست داشتیم که بالاخره سیستمی را بفهمیم که چند ساعت قبل هیچ معنایی برایمان نداشت.

لذتِ ماجرا همین بود.

هیچ‌وقت موضوع فقط این نبود که سریع خروجی بدهی یا همیشه بهره‌ور باشی. بخش بزرگی از لذت از خودِ فرایند می‌آمد: امتحان کردن، شکست خوردن، خواندن پست‌های پراکندهٔ فوروم‌ها، عوض کردن یک چیز کوچک، خراب کردن همه‌چیز، و بعد یک‌جوری درست کردنش.

اما هرچه سنم بالاتر می‌رود، بیشتر حس می‌کنم که «نمایش» دارد این روی فناوری را کنار می‌زند.

از تو انتظار نمی‌رود فقط یاد بگیری؛ انتظار می‌رود نشان بدهی که داری یاد می‌گیری. از تو انتظار نمی‌رود فقط بسازی؛ انتظار می‌رود به شیوهٔ «درستِ» عمومی بسازی. از تو انتظار نمی‌رود فقط خودت را وفق بدهی؛ انتظار می‌رود حین وفق دادن، آرام و مطمئن هم به نظر برسی.

این طاقت‌فرساست.

و فکر نمی‌کنم آدم‌ها فقط به این دلیل دچار فرسودگی شده باشند که این صنعت سریع پیش می‌رود. به نظرم خیلی‌هایشان به این دلیل فرسوده‌اند که دیگر نمی‌توانند مثل یک انسان معمولی با چیزی که زمانی دوستش داشتند رابطه برقرار کنند. همه‌چیز به جایگاه، خروجی، استراتژی شغلی و «از دور خارج نشدن» گره خورده است.

این اتفاق بلایی سرِ جوهرهٔ کار می‌آورد.

باعث می‌شود کنجکاوی کمتر معصومانه به نظر برسد. باعث می‌شود پروژه‌های جانبی کمتر شخصی حس شوند. باعث می‌شود لذت بردن از یادگیری سخت‌تر شود. باعث می‌شود انگار هر علاقه‌ای مجبور باشد خودش را توجیه کند.

فکر نمی‌کنم آدم‌ها به این دلیل دلتنگ گذشته باشند که همه‌چیز بهتر بود. خیلی از فناوری‌های قدیمی کُند، زشت، خراب و اعصاب‌خردکن بودند. چیزی که آدم‌ها دلتنگش هستند آن حسِ سروکله زدن با کامپیوتر است، پیش از آنکه همه‌چیز به یک متریک تبدیل شود.

پیش از آنکه هر مهارتی مجبور باشد پول‌ساز شود. پیش از آنکه هر نظری مجبور باشد پست شود. پیش از آنکه هر ابزار جدیدی این سؤال را پیش بکشد که نکند همین حالا هم عقب افتاده‌ای.

این همان بخشی است که این روزها مدام به آن فکر می‌کنم.

شاید فقدانِ واقعی این نیست که فناوری تغییر کرده. معلوم است که تغییر کرده. همیشه تغییر می‌کند.

شاید فقدانِ واقعی این است که خیلی از ما کم‌کم حس کردیم فقط وقتی اجازه داریم عاشق این چیزها باشیم که بتوانیم آن عشق را مدام به ارزش تبدیل کنیم.

و این شیوهٔ بدی برای زندگی کردن است.

بعضی از بهترین لحظه‌های برنامه‌نویسی و کار با کامپیوتر هنوز همان کوچک‌ترین‌هایشان‌اند. فهمیدن یک چیز دشوار. درست کردن باگی که ساعت‌ها آزارت داده بود. ساختن یک چیز خیلی کوچک که برای هیچ‌کس دیگری اهمیتی نخواهد داشت. تجربهٔ آن رضایتِ بسیار خاصِ به کار انداختن یک چیز و اینکه واقعاً بدانی چرا کار می‌کند.

این هنوز هم مهم است.

شاید در فضای آنلاین چشمگیر نباشد. شاید به برند شخصی‌ات کمکی نکند. شاید حتی به هیچ شکل واضحی به درد نخورد.

اما واقعی است.

و فکر می‌کنم خیلی از آدم‌های دنیای فناوری به این اجازه نیاز دارند که اعتراف کنند همین است آن چیزی که دارند سعی می‌کنند از آن محافظت کنند: نه فقط شغلشان، بلکه رابطهٔ اولیه‌شان با این کار.

همان بخشی که پیش از آنکه استراتژیک به نظر برسد، جذاب بود.

همان بخشی که باعث می‌شد کامپیوتر شبیه جایی باشد که می‌شود در آن کاوش کرد، نه صرفاً ابزاری که برای بقا مجبوری از آن استفاده کنی.

شاید این حرف ساده‌لوحانه به نظر برسد. نمی‌دانم.

اما این را می‌دانم: هرچه فناوری بیشتر به تمرینی دائمی برای اثبات ارزش خودت تبدیل شود، صادقانه دوست داشتنش سخت‌تر می‌شود.

و اگر تعداد کافی از آدم‌ها این را از دست بدهند، این صنعت باز هم به حرکتش ادامه خواهد داد، اما در همان حال، حس تهی‌تری خواهد داشت.

این یادداشت ترجمهٔ فارسی نوشتهٔ خودم است — نسخهٔ اصلی (انگلیسی) در dev.to